شناخت

چهارشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۹

سهیل خسروی‌پور

۱
تنها
نشسته در خلاء موسیقی
گندمزارانِ شهریار، در باد می‌‌رقصند
من کوره‌ها را می‌شمرم
و پدر از آبیاریِ تاک‌ها خسته است

-

۲
تنها
در آن سویِ خورشید
در سرزمین رود و شراب
مقنیِ خویش را به گریه باز می‌خوانم
و بر جداره‌یِ دنیا پتک می‌زنم

-

۳
تنها
با چشمانی بسته
بی‌ آرزوی آزادی و آب
خورشید، در پشتِ شهران خواهد غنود
و من راه تو را باز خواهم جست

-

۱۰ آذر ۱۳۸۷

برچسب‌ها:

چهارشنبه ۲ تیر ۱۳۸۹

سهیل خسروی‌پور

آواره من،
که به آمدن باران
——————- و عطر چمن
خاک را به خاطره می‌سپارم.

بیچاره تو،
که به آمدن باران
——————- و عطر لجن
خویش را به خاطره می‌سپاری.

دلپاره ما،
که به آمدن باران
——————- و عطر وطن
خاطر به خاطره می‌سپاریم.

کلام و اشک هموار است.
نامت کلید یگانگی‌ست.
از خاطرم مرو…

برچسب‌ها:

دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۹

تغییر

سهیل خسروی‌پور

آخرین دقیقهٔ آخرین جلسهٔ کلاس درستی‌سنجی رسمی نرم‌افزار؛ استاد: «همهٔ مباحثی که در این درس بررسی کردیم را می‌توان در مورد سیستم‌های در حال تغییر نیز به کار برد. در واقع خیلی مهم است که ذهن خود را به بخش‌هایی که در حال تغییر هستند، معطوف نکنید و آن چیزهایی را که در سیستم ثابت باقی می‌مانند را مورد توجه قرار دهید…». سکوت، فکر و خندهٔ عصبی استاد به خاطر حرفی که فلسفی از کار درآمده!

من توی دلم: این بار دیگر باید به چیزهایی که ثابت باقی می‌مانند توجه کنیم!

برچسب‌ها:

دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۹

سِیر

سهیل خسروی‌پور

سردیِ نسیمی سوزناک بر سر،
دلهره‌یِ بی‌دانشی و نادیدن در دل،
سکوتِ ترس‌افزایِ سایه‌هایِ سخن‌چین،
حسِّ حماسه‌ای حاصد،
عطرِ عطشناکِ عشق.

شب، شعرِ شورانگیزِ شب‌تاب را به شادی می‌نوشت که در گشوده شد.
به خود گفتم:
«این همان یادی‌ست که سالیانی از این پیش، بشارت خودداده بر دیده نشانده بود».

زردی باران و صدای ماه، شمیمِ ورود را به لبهایِ پژمرده‌یِ شب‌بو رساندند
و همه شبگیرانِ شهر در خواب شدند.

خانه، بالای و پایین به شب‌افروز سپرد
و من در برابر نشستم و به تجلی خیره ماندم.

پرزِ سکوت، گرمای اشتیاق را به سرخیِ تحیّر پیوند می‌زد
و بی‌زبانیِ رازی در برابر، خویش را از من گرفته بود.

رعد و باران و شباویز به هم‌صداییِ من نشستند
و برق، سایه بر ماه کشید.

هستی همه، خود را در یک یقین گنجاند
و من قطره‌ای شدم که رود به آن می‌پیوست.

برق، بی‌انتهاییِ لحظه را به رعد و شباویز یکه زد.
ماه باریدن گرفت.
شبپره‌ها مستِ فضا شدند.
شب از من غرقه گشت،
و خروسانِ در گمان، بانگ بر خفته‌گان کشیدند.

برچسب‌ها:

سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹

ظهیرالدوله

سهیل خسروی‌پور

سرد بود اما زمستان نبود. جایی بود در میانه‌ی خزان با آن سردی استخوان‌سوزش. حضور مرگ، آوا از کلام‌مان گرفته بود و ما ارواحی را می‌مانستیم که به خانه‌ی خالی خویش بازگشته‌اند. نه افسوس و نه شوق زیستن؛ حقیقتِ بی‌دلیل، تکرار ناگریز یک آرزو بود و من به تعاریف خویش می‌اندیشیدم: «آیا هرگز کسی زیسته است؟»

شارش جان‌گذار لحظه‌ها به باد که خاک از ردیف قبرها می‌ربود رنگ بودن می‌داد و تو، ماتِ مات، به دایره‌ی پرخشخش برگ‌ها خیره بودی. انگار که در تو باشم، شنیدم که پرسیدی: «از چه این‌گونه شوق پرواز دارید، چو عاقبت -از پیش- یکی‌ست؟»

دیوار گرد گورستان، جهان را بسته بود. گویی هیچ‌چیز خارج از آن نبود. گویی هیچ‌گاه خارج از آن نبودیم. ما قدم در پرسش گذاشته بودیم و وسعت جهان، فرضی نبود که تفاوت ایجاد کند.

گفتم: «شعر؟»

و تو خیره بودی…

خواندم:

«افسوس که صاحب نفسی پیدا نیست
فریاد که فریادرسی پیدا نیست
بس لابه نمودیم و کس آواز نداد
پیداست که در خانه کسی پیدا نیست!»

سرد بود. اما زمستان نبود. جایی بود در میانه‌ی خزان…

برچسب‌ها:

جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۹

بید مجنون

سهیل خسروی‌پور

زندگی زایش هر روزه‌ی ذکریست که خاک
با خود از عمقِ زمان می‌آرد
و زمان مرغک نادیده‌ی پرآوازیست
که جز از عشق و خروش
نغمه‌اش یک خواب است.

گفته بودم که نهایت پیداست.
گفته بودم که حقیقت این جاست.
من نشستم که رسم تا به ابد.
من دویدم که بمانم اینجا.

خواهش از ظلمتِ بی رنگِ تبسم جاری
و زمان، ساعت سنگین شروع
من شنیدم که صدایی که ز یک لحظه‌ی لبریز، شکوفاتر بود
پرده بر خود نگرفت
و درون را نفسرد – به نتی همچون «لا»-

در میانِ نفسِ خسته‌ی بی‌حوصله‌ام
من ز شب می‌خواندم
-من ز خود می‌راندم-
و جهان نغمه‌ی «لالایی» هر ثانیه را
به هوا می‌آموخت
و زمین، پر شده از گردِ چرا
به شکست صدف نوردلان می‌آمد.

لذتی بود که تردید به دنبالش بود
لذتی بود که امید پذیرایش بود:
«پس به دنبال جهان باید ماند!؟
پس جهان هم چو مترسک تنهاست
و گشودست دو دست
تا بخواند ما را
یا براند ما را!؟»

جمله‌ها بی‌سبب از عشق جدا
من میانِ شب و تنهایی و خواب
سازِ آن نغمه‌ی بی‌راز، عیان
شاد می‌گشت به هر لحظه زمان

گفتم آخر به خود: «این شور، که چه!؟
حاصل از دیدنِ بی‌نور، که چه!؟
بی‌رسیدن، گذر از عالم مهجور، که چه!؟
این همه صحبتِ بی‌حاصل و مستور، که چه!؟»

نغمه آمد که «یقین در عمل است.
این همه ترس تو زان است که چشمی به سر است
وان دگر بیهوده دیدار که دل را نظر است
خود به یک وادی گمراه دگر رهگذر است…»

من و این گوهرِ از خاک، خموش
مرغِ جان، وسعت آفاق به دوش
چامه می‌خوانْد به تکرار و خروش:
«هم دگر هست و هم این است و هم اوست
جز تو کس نیست
تو خود جوی
در اوست…»

۱۰ تیر ۱۳۸۶

برچسب‌ها:

پنجشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹

روز کارگر

سهیل خسروی‌پور

باز صبح اعلامیه‌ها را روی در و دیوار می‌بیند و با خوشحالی می‌گوید: «برویم تظاهرات روز کارگر!» از بالای عینک نگاهش می‌کنم و یاد همین حرفش پیش از روز زن می‌افتم. می‌گویم: «مانا جان! اینجا Maifest برگزار می‌کنند نه Maidemo. این هم مثل همان روز زنشان است که رفتیم و چیزی جز جشن و شادی نبود. اینها تظاهرات‌هایشان را کرده‌اند.»

پانوشت:

Maifest : جشن ماه می

Maidemo : تظاهرات ماه می

چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹

فرار از گربه و زنا با محارم

سهیل خسروی‌پور

از اواخر دهه ۱۸۵۰ میلادی که داروین نظریهٔ تکامل (فرگشت) خود را مبنی بر ایجاد تغییر در گونه‌های جانداران در اثر تغییرات ژنتیکیِ رخداده در نسل‌های گوناگون منتشر ساخت، مکتب‌ها و نگرش‌های گوناگونی در شاخه‌های مختلف علمی و فلسفی بر مبنای این نظریه شکل گرفته‌اند. یکی از این شاخه‌ها، گرایشی با نام «زیست‌شناسی اجتماعی» [Sociobiology] است. دانشمندان این گرایش سعی دارند تا رفتارهای جانوران را بر پایهٔ نظریهٔ تکامل تبیین کنند. برای مثال، آن‌ها این رفتار که تقریباً همه موش‌ها از گربه‌ها فرار می‌کنند را این چنین توضیح می‌دهند: «موش‌هایی که در گذشته از گربه‌ها فرار نمی‌کردند خورده می‌شدند. بنابراین فرزندان کمتری از این موش‌ها در مقایسه با موش‌هایی که از گربه‌ها فرار می‌کردند باقی می‌مانده است. اگر بپذیریم که رفتار «فرار از گربه‌ها» منشا ژنتیکی دارد و از والدین به فرزندان منتقل می‌شود. پس از گذشت چند نسل ترکیب جمعیتی موش‌ها به گونه‌های تغییر کرده است که همه آن‌ها از گربه‌ها فرار می‌کنند. بنابراین به این شکل می‌توان تبیین کرد که چرا امروزه موش‌ها از گربه‌ها فرار می‌کنند». در واقع زیست‌شناسان اجتماعی اعتقاد دارند که رفتار جانداران را نیز می‌توان همانند آناتومی آن‌ها در طول تاریخ تکامل جستجو کرد.

برخی از دانشمندان این شاخه به گرایشی جذاب به نام «زیست‌شناسی اجتماعیِ انسان» [Human Sociobiology] روی‌آوردند. فعالان این گرایش که در ده‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی موجب بالا گرفتن بحث‌های زیادی شدند، برمبنای این نظر کار می‌کنند که انسان نیز جانداری است همانند دیگر جانداران طبیعت و او نیز همانند جانداران دیگر حاصل تغییرات تکاملی در طول تاریخ است. بنابر این می‌توان همانند دیگر جانداران رفتارهای آن را نیز بر مبنای نظریهٔ تکامل و تغییرات ژنتیکی توجیح کرد.

یکی از مثال‌های معروف آنان این مسأله است که در حال حاضر تقریباً در تمام جوامع انسانی زنای با محارم [۱] تقبیح و در برخی موارد (مانند کشور خودمان) برای آن مجازات نیز در نظر گرفته می‌شود. جالب اینجاست که با وجود آنکه انسان‌ها در جوامع گوناگون رفتارهای جنسی گوناگونی از خود نشان می‌دهند، اما پرهیز از زنای با محارم در میان بیشتر جمعیت‌های انسانی وجود دارد. زیست‌شناسان اجتماعیِ انسان این رفتار را به این شکل تبیین می‌کنند: «فرزندان حاصل از رابطه جنسی اعضای یک خانواده، دارای بیماری‌های  ژنتیکی زیادی می‌شوند. بنابراین در طول تاریخ نسل افرادی که با اعضای خانواده (محارم) خود رابطه جنسی برقرار می‌کردند کمتر از دیگران ادامه پیدا کرده است و آن‌هایی باقیمانده‌اند که از نظر ژنتیکی چنین رفتاری از خود نشان نمی‌دهند. به همین دلیل امروزه چنین رفتاری بسیار نادر است». درواقع زیست‌شناسان اجتماعیِ انسان، رفتارهایی مانند پرهیز از زنای با محارم، تجاوز جنسی، پرخاشگری و بیبند و باری جنسی مردان و یا فداکاری، راستگویی و امانتداری را رفتارهایی برپایهٔ ساختار ژنتیکی انسان‌ها که از نسلی به نسلی منتقل می‌شوند، می‌دانند.

بدیهی است که این نگرش مخالفت‌های بسیاری را در پی داشته است. برخی -با منطقی علمی- به این سبب که نمی‌توان آنچه که زیست‌شناسان اجتماعی می‌گویند را به طور عملی آزمود، بیان داشته‌اند که این نظریه را باید در حد یک حدس پنداشت و نمی‌توان آن را به شکل علمی اثبات کرد. برخی نیز به این دلیل که این نظریه ممکن است اختیار فرد را در انجام رفتارهایی مانند تجاوز جنسی بی‌تاثیر جلوه دهد آن را تلاشی برای تبرئه رفتارهای ناهنجار اجتماعی دانسته‌اند. در راستای همین نظر تعدادی از فمنیست‌ها اعتقاد دارند که این گرایش سعی در عادی جلوه دادن رفتارهایی که مردها دربرابر زن‌ها انجام می‌دهند، دارد. عدهای نیز زیست‌شناسی اجتماعی انسان را شاخه‌ای علم‌گونه در خدمت گرایش‌های سیاسی خاص توصیف کرده‌اند. در این میان افرادی نیز بوده‌اند که حد وسط را گرفته و عامل‌های ژنتیکی را تنها «زمینه‌ساز» بروز رفتارهای انسانی دانسته‌اند که از طریق آموزش می‌توان آن‌ها را رشد داد و یا از رخدادن آن‌ها جلوگیری کرد.

زیست‌شناسان اجتماعیِ انسان نیز به نوبه خود به مخالفان پاسخ‌هایی داده‌اند. مثلا بیان داشته‌اند که آن‌ها در پی «تبیین علت بروز رفتارها» هستند و دانستن علت بروز رفتارها الزاماً ربطی به ارزش‌گذاری اخلاقی آن‌ها ندارد. همچنین برخی از آن‌ها به طور خاص دلایلی در تبرئه رشتهٔ خود از اتهام‌های ایدئولوژیک ارایه کرده‌اند و تلاش داشته‌اند تا به مخالفان بقبولانند که اگر واقعاً چنین رفتارهایی حاصل وجود ژن‌هایی خاص باشد، تفسیری که ما تاکنون از جهان ارایه داده‌ایم نمی‌تواند تغییری در واقعیت جهان ایجاد کند.

به هر روی نمی‌خواهم به طور کامل به نظرهای مخالف و موافق با این نظریه بپردازم و یا در مورد درستی یا نادرستی آن اظهارنظر شخصی کنم. هدف من از آوردن این نوشته در اینجا متبلور ساختن این فکر بود که ممکن است برای بسیاری از مسایل که ما حقیقتی بدیهی می‌شماریم توجیحات دیگری نیز وجود داشته باشد و بی‌تردید فرار از روبه‌رو شدن با توجیحات دیگر راهی برای رسیدن به حقیقت (؟) نخواهد بود.

پانویس:

[۱] عمداً از عبارت «داشتن روابط جنسی با اعضای خانواده» استفاده نکردم تا برداشت جاری در جامعه از این رفتار حفظ شود.

مرجع‌ها / برای مطالعۀ بیشتر:

[۱] Samir Okasha, Philosophy of Science: A Very Short Introduction, Oxford University Press, 2002
[2] Edward O. Wilson, Sociobiology, Harward University Press, 1975
[3] Edward O.Wilson: On Human Nature, Bentam Books, 1978
[4] Philip Kitcher, Vaulting Ambition: Sociobiology and the Quest for Human Nature, MIT Press, 1985

سه شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۹

روشی برای حل مسئله‌ها

سهیل خسروی‌پور

یکی از روشهای معمول درستی‌سنجی در مبحث درستی‌سنجی رسمی نرم‌افزار [Formal Verification of Software] توجه به شرط‌هایی است که می‌بایست پیش، پس و هنگام اجرای تک تک اجزای برنامه و به طور کلی پیش، پس و هنگام اجرای خود برنامه نامتغیر [Invariable] باشند. بدین شکل که پس از هر مرحله نامتغیر ماندن آن‌ها را بررسی می‌کنند. در برخی از موارد یافتن اینکه چه شرطی باید نامتغیر باشد خود نیاز به ریزبینی بالایی دارد[۱].

جالب است که علاوه بر درستی‌سنجی رسمی نرم‌افزار در حل برخی مسئله‌ها نیز می‌توان با توجه به نامتغیرها پاسخ مسئله را یافت. برای نمونه دو مسئله ساده را بیان می‌کنم. البته نخست مسئله‌ها را خواهم نوشت و سپس پاسخ‌ها را پایینتر خواهم آورد تا فرصت اندیشیدن را از شما نگیرم.

مثال نخست: در ظرفی گلوله‌هایی به رنگ‌های سفید و سرخ داریم. در هر مرحله دو گلوله از ظرف برمی‌داریم.  اگر گلوله‌های برداشته‌شده همرنگ باشند یک گلوله سرخ در ظرف می‌اندازیم. اما اگر گلوله‌های برداشته‌شده هم‌رنگ نباشند یک گلوله سفید در ظرف می‌اندازیم.

پرسش این است که اگر در آغاز ۳۵۵ گلوله سفید و ۲۱۷ گلوله سرخ وجود داشته باشند، با تکرار مراحل بالا، در پایان کدام رنگ در ظرف باقی خواهد ماند؟

مثال دوم: دو لیوان داریم که در اولی شراب قرمز و در دومی به همان میزان شراب سفید ریخته‌ایم. ابتدا یک قاشق شراب قرمز از لیوان اول به لیوان دوم می‌ریزیم و سپس یک قاشق از لیوان دوم به لیوان اول می‌ریزیم.

پرسش این است که پس از انجام این دو مرحله، مایع موجود در کدام لیوان ناخالصتر است؟

پاسخ‌ها:
همانطور که گفتم می‌خواهیم با توجه به نامتغیرها، مسئله‌ها را حل کنیم.

پاسخ مثال نخست: گلوله سفید در ظرف باقی می‌ماند.
با اندکی دقت واضح است که گلوله‌های سفید دو تا دو تا و گلوله‌های سرخ یکی یکی  کم می‌شوند. آنچه می‌تواند ما را در حل مسئله کمک کند ثابت بودن «دو تا دو تا کم شدن تعداد گلول‌های سفید» است. با توجه به اینکه تعداد گلوله‌های سفید در ابتدا فرد است و آنها دو تا دو تا کم خواهند شد در پایان حتما یک گلوله سفید در ظرف خواهد ماند که نمی‌توانیم آن را برداریم.

اگر تعداد گلوله‌های سفید ۸۷۶ تا بود چه!؟

پاسخ مثال دوم: میزان ناخالصی هر دو یکسان است.
شاید بهتر باشد یافتن استدلالی که به پاسخ این مسأله می‌انجامد را نیز به شما بسپارم. تنها یک راهنمایی کوچک: چه چیزی در مسئله نامتغیر است؟ به حجم لیوان‌ها و قاشق فکر کنید…

پانویس:

[۱] David Gries: The Science of Programming, Springer 1981

سه شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۹

قرون وسطی

سهیل خسروی‌پور

در قرون وسطی افرادی به نام دین بر مردم حکومت می‌کردند. در قرون وسطی جایی برای بیان اندیشه‌های مخالف با جریان حاکم نبود. در قرون وسطی «خرد» در فلسفهً زندگی بخش بزرگی از مردم جای نداشت.

می‌گویند هر ملتی قرون وسطای خود را دارد. می‌گویند هر ملتی خود باید قرون وسطایش را از سر بگذراند.

برچسب‌ها: ،

سه شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۹

آنچه مقصود است…

سهیل خسروی‌پور

به دوستی نوشته بودم که: «از آخرین دیدار، پاسخ‌ها کمتر شده‌اند و پرسش‌ها بیشتر و قراری نمانده است.»

پاسخ فرستاده: «در آدمی عشقی و دردی و خارخاری و تقاضایی هست که اگر صد هزار عالم مُلک او شود که نیاساید و آرام نیابد. این خلق به تفصیل در هر پیشه‌ای و منصبی می‌کوشند و تحصیل نجوم و طب و غیر و ذلک می‌کنند و هیچ آرام نمی‌گیرند، زیرا آنچه مقصود است به دست نیامده است.»

از مولانا جلالالدین بلخی ماست در فیه ما فیه…

به «سرور راه» می‌اندیشم و به «آنچه مقصود است»…

برچسب‌ها:

پنجشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۸

علوم شناختی چیست؟

سهیل خسروی‌پور

علوم شناختی [Cognitive Science] مطالعه‌ی علمی ذهن [Mind] است. در این تعریف منظور از ذهن مجموع هر آن چه که نمودهای هوشمندی و آگاهی هستند مانند تفکر، ادراک، حافظه، احساس، استدلال و نیز تمام روندهای ناآگاهانه شناختی است. گاهی علوم شناختی را به صورت «مطالعه‌ی علمی شناخت» نیز تعریف می‌کنند و شناخت را مجموع حالت‌ها و فرآیندهای روانی مانند تفکر، استدلال، درک و تولید زبان، دریافت حواس پنجگانه، آموزش، آگاهی، احساسات و… در نظر می‌گیرند. به طور کلی پرسش‌هایی مانند این که ذهن چگونه کار می‌کند یا مغز چگونه هوشمندی [Intelligence] را ایجاد می‌کند، از جمله پرسش‌هایی هستند که در این شاخه‌ی علمی بررسی می‌شوند.

علوم شناختی پروژه‌ای در حال پیشرفت است که از دهه‌ی ۱۹۵۰ میلادی آغاز شده و نام «علوم شناختی» در سال ۱۹۷۳ به آن داده شده است. این شاخه از علم هنوز در ابتدای راه قرار دارد و افق‌های بسیاری برای گسترش و پژوهش دارد.

علوم شناختی یک «علم» است و بنابراین با روش‌ها و معیارهای علمی سرکار دارد. مهمترین اصل این علم آن است که «ذهن را می‌توان به طور علمی فهمید». همین امر سبب می‌شود که علوم شناختی یک رویکرد مادی‌گرایانه [Materialism] (مانند فیزیک، شیمی، گیاهشناسی و…) به ذهن باشد.

اگر در ایران یا افغانستان بزرگ شده باشید با توجه به پیشینه‌ی ذهنی احتمالی‌تان، با دیدن این که در علوم شناختی خیلی زود بحث «دوگانه‌انگاری» [Dualism] یعنی وجود بخشی غیرمادی (روح) که ذهن یا قسمتی از آن را در خود جای داده است یا وجود آن را سبب می‌شود، کنار گذاشته می‌شود و بحث‌ها به تمامی به‌طور پیش‌فرض بر روی مادی‌گرایی پیش می‌روند، تعجب کنید. شاید با خود بیاندیشید که چه طور ممکن است که «چیزی» که به ذهن می‌پردازد، دوگانه‌انگاری را به سادگی کنار بگذارد. اما در واقع تعجب شما از اشتباه شما حاصل می‌شود و نه از ساده‌انگاری دانشمندان علوم شناختی. چرا که همانطور که گفته شد علوم شناختی یک «علم» است و نمی‌خواهد خود را درگیر مسایلی کند که از دایره بررسی علمی خارج هستند. از این رو است که بسیاری از دانشمندان این حوزه به هیچ وجه وارد بحث درستی یا نادرستی دوگانه‌انگاری نمی‌شوند یا با استدلال‌های ساده از کنار آن می‌گذرند. (در حوزه‌ی فلسفه در طول تاریخ بحث‌های زیادی در این زمینه درگرفته است.)[ن]

علوم شناختی یک میان‌رشته [Interdisciplinary] است و شاخه‌های روانشناسی، علوم‌عصبی، علوم‌رایانه، انسان‌شناسی، زبان‌شناسی، فلسفه و… را دربر می‌گیرد. واضح است که این علوم در کنار ذهن به موضوع‌های دیگری نیز می‌پردازند. بنابراین آن بخش از این علوم که به نوعی به موضوع علوم شناختی بپردازند جزو علوم شناختی محسوب می‌شود. برای نمونه در مورد علوم‌رایانه پژوهشگرانی که در حوزه‌ی هوش‌مصنوعی کار می‌کنند را می‌توان دانشمندان شناختی [Cognitive Scientist] به‌شمار آورد. همچنین آوردن این نکته نیز مهم است که در منابع گوناگون از شاخه‌های گوناگونی (از علوم تربیتی گرفته تا زیست‌شناسی) به عنوان زیرشاخه‌های علوم شناختی یاد شده است.

شاید کمی عجیب به نظر برسد که چگونه چندین و چند علم مختلف به یک موضوع می‌پردازند. زنده‌یاد سنایی غزنوی داستان پیل و کورانی را تصویر می‌کند که هر یک به میزان درک خود و برپایه‌ی بخشی از بدن فیل که لمس کرده آن را به چیزی نسبت می‌دهد (گویا اصل داستان از تمثیل‌های بودا است). ما نیز در واقع همان کوران هستیم و ذهن آن فیل است. به همین سبب است که علوم مختلف هر کدام با زاویه‌ی دید خود به موضوع ذهن می‌پردازند.

پیل و کوران

پیل و کوران

۱-۲- واژه‌ی علوم شناختی [ن]:

واژه‌ی «علوم شناختی»، واژه‌ی برنهاده‌ی «فرهنگستان زبان و ادب فارسی ایران» است که به جای «Cognitive Science» به کارگرفته می‌شود. این واژه از دو بخش «علوم» و «شناختی» ساخته شده است.

«علوم» را فرهنگستان به جای واژه‌ی «Science» در زبان‌های انگلیسی و فرانسوی برنهاده است. با توجه به این که فرهنگستان زبان و ادب فارسی ایران واژه‌ی «دانش» را به جای واژه‌ی «Knowledge» به کار می‌گیرد، نباید واژه‌های تخصصی «علم» و «دانش» با یکدیگر اشتباه گرفته شوند. همچنین توجه به این موضوع لازم است که واژه‌ی «Science» در زبان‌های انگلیسی و فرانسوی معنی جمع دارند. (حال این که چرا وام‌واژه‌ی «علم» و جمع نافارسی آن «علوم» برای معادل یک واژه‌ی برنهاده به کار گرفته شده است بحث دیگری است که نوشتاری دیگر می‌طلبد.)

«شناختی» واژهٔ برنهاده‌ی فرهنگستان به جای «Cognitive» است. در واقع فرهنگستان به جای «Cognition»، «شناخت» را برنهاده است و به دنبال آن «شناختی» برای صفت ساخته شده از آن به کار می‌رود. بسیار مهم است که «علوم شناختی» با «شناخت‌شناسی» که معادل «Epistemology» است، اشتباه گرفته نشود. یکی از توهم‌هایی که ممکن است با توجه به به‌کارگیری واژه‌ی «شناخت» در معادل‌های «Cognitive Science» و «Epistemology» پیش آید، اشتباه گرفتن حوزه‌های این دو علم است که البته پیشینه‌ی ذهنی فارسی‌زبانان از واژه‌ی «شناخت» به این توهم دامن می‌زد.

۲-۲- شاخه‌های گوناگون چه می‌کنند؟

روانشناسی و زبانشناسی رفتار انسان را مطالعه می‌کنند. این که انسان‌ها چگونه عمل می‌کنند، این که انسان‌ها چگونه سخن می‌گویند، این که انسان‌ها چه چیزی دربارهٔ تجربه‌های ذهنی خود می‌گویند و … در حوزهٔ پژوهشی این دو شاخه قرار می‌گیرد. در واقع روانشناسی و زبانشناسی خروجی‌های ذهن را بررسی می‌کنند.

انسان‌شناسی [Anthropology] بررسی می‌کند که مغز چگونه استنتاج می‌کند. پژوهش می‌کند که اندیشیدن در فرهنگ‌های گوناگون چه تفاوت‌هایی دارد. مطالعه می‌کند که کدام فرآیندهای اندیشه [Thinking Processes] در فرهنگ‌های گوناگون برجای می‌مانند.

علوم‌ اعصاب مستقیما مغز را بررسی می‌کند. پژوهش می‌کند که مغز چگونه سازمان یافته است. به مغز در هنگام کار نگاه می‌کند(با به‌کارگیری اسکن MRI). بر روی مغز جانوران آزمایش می‌کند. پیامدهای آسیب‌های مغزی را مطالعه می‌کند.

فلسفه و منطق حاصل کار شاخه‌های گوناگون را تجمیع می‌کنند. نظریه‌هایی ارایه می‌دهند.

علوم رایانه تابع‌هایی از کارکرد مغز را در برنامه‌های رایانهای شبیه‌سازی می‌کند و بررسی می‌کند که مغز چگونه ممکن است این تابع‌ها را انجام دهد. برهان‌ها را به تصویر می‌کشد (مانند Graph4Logic)، مکانیزه و پیاده‌سازی می‌کند.

۳-۲- پرسش‌های بنیادین علوم شناختی

بهترین راه برای آغاز پژوهش پرسیدن است. پرسش‌های زیر برخی از پرسش‌های بنیادین علوم شناختی هستند که پاسخ‌های بسیاری به خود دیده‌اند و هنوز در انتظار پاسخ‌های کاملتری برجایند.

• حالت‌های ذهنی [Mental States] چه هستند؟ این حالت‌های ذهنی چگونه با حالت‌های مغز [Brain States] مربوط می‌شوند؟

• بازنمایی‌های ذهنی [Mental Representations] چگونه معنی را سبب می‌شوند؟

• آیا همهٔ مفهوم‌ها و قابلیت‌های ذهنی ما غریزی هستند یا همهٔ آن‌ها از راه تجربه به دست می‌آیند.

• آیا اندیشه [Thought] انسان از سوی یک کد زبان‌سان [Language-Like Code] که احتمالا غریزی است هدایت می‌شود (همانگونه که به طور سنتی در برنامه‌های رایانه‌ای مدل‌سازی‌پذیر است)، یا آن‌که اندیشه از سوی یک ساختار شبکه عصبی [Neural-Network] به‌هم‌پیوسته هدایت می‌شود؟

• آیا روانشناسی عامه [Folk Psychology] بازتاب درستی از آنچه که در سر روی می‌دهد است؟

• آگاهی [Consciousness] چیست؟ کارکرد آگاهی چیست؟

• رابطه‌ی بین فعالیت‌های ناآگاهانه‌ی مغز و کارکردهای آگاه ذهن چیست؟

• آیا ما ارادهی آزادانه [Free Will] (اختیار) داریم؟ یا تمام کارهای ما تن‌ها نتیجه‌ی عملیات‌های ماشینی قوانین فیزیکی است؟

۴-۲- برخی از منبع‌های این بخش:

[۱] Thagard, Paul., Mind : Introduction to Cognitive Science, Cambridge, MA: The MIT Press, 2nd, 2005

[۲] Thagard, Paul., Cognitive Science Entry; Stanford Encyclopedia of Philosophy, Online Edition, Retrieved June 2009

[۳] واژه‌های برنهاده‌ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی ایران، نسخه‌ی برخط، تارنمای فرهنگستان زبان و ادب فارسی ایران، بازدید ۵ آبان ۱۳۸۸

۵-۲- برای خواندن بیشتر:

[۱] معرفی علوم شناختی، تارنمای پژوهشکده علوم شناختی

[۲] Jonah Lehrer, Hearts & Minds. The Boston Globe (April 29, 2007).

[۳] What is Cognitive Science?, Cognitive Science Major at UC Berkeley.

[۴] P. F. Rack، اونا از گوشت درست شدن!، ترجمه‌ی سهیل خسروی‌پور، شناخت

چهارشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۸

از زبان شهید

سهیل خسروی‌پور

شعری غلط مخوان
پایانِ کارِ من این گونه نیست سرخ.

تا در سراسرِ میهن گرفته گل
خاکی ز برف بر سرش از ماتمِ بهار
تا در تمام زمینم میانِ سوز
فردی نشسته در اندوهِ ظلم و دار
تا زخمِ مرزِ جدایی ز قهرِ خلق
بر کنده سینه‌ی سیاره‌ام هنوز
پایانِ کارِ من این گونه نیست سرخ.
پایانِ من سیا ست.

برخیز و سرخ ساز…

برچسب‌ها: ،

دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸

قلبم فشرده است

سهیل خسروی‌پور

در کلاس آلمانی انجمن فرهنگی اتریش همکلاسم بود. با آن که هیچ‌گاه از همکلاسی بودن فراتر نرفتیم اما هیچ چیز در این روزها به اندازه‌ی شنیدن خبر محکومیتش قلب مرا نفشرد. نه برای این که او را پیشتر دیده بودم، نه! به خاطر این داستان؛ به خاطر این که نفر اول کنکور باشی و از تحصیل محروم شوی… به خاطر این که به جای دو سال ارشد، باید دو سال چوب‌خط زندان را بشماری… به خاطر این که «بودنت» گناهست…

برچسب‌ها:

پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۸

این صورتک شیشه‌ای‌ست

سهیل خسروی‌پور

سی سال پیش رسانه، کتاب بود و روزنامه و کاغذ. کافی بود به نامی دیگر مطلبی بنویسید تا رهگیری‌تان دشوار شود. امروز رسانه تارنما است و وب‌نوشت و رایانامه. رسانه‌هامان دگرگون شده‌اند اما بسیاری از ما به همان شیوهٔ قدیمی و با به کارگیری یک نام‌کاربری مستعار خود را پنهان فرض می‌کنیم. در حالی که به هیچ وجه چنین نیست.

چندی پیش دوستی در تارنمایی برایم نظری گذاشته بود. با کمال تعجب با بررسی بخش راهبری آن تارنما دیدم که هیچ کاری برای امنیت خود انجام نداده است. با یک کلیک توانستم کشور، شهر، دانشگاه، دانشکده و حتی گروه آموزشی که او از رایانهٔ آنجا به اینترنت وصل شده بود را بیابم. با توجه به این که تنها یک ایرانی در آن گروه بود، یافتن نام و نام‌خانوادگی و دیگر اطلاعات او نیز چندان دشوار نبود.

البته من کار خاصی نکردم. هر کس دیگری نیز می‌تواند با داشتن IP شما چنین کاری بکند. IP چیست؟ IP یک شمارهٔ انحصاری است که به هر رایانه‌ای که به اینترنت (یا هر شبکهٔ رایانه‌ای دیگر) وصل می‌شود، اختصاص داده می‌شود. به بیان ساده‌تر هر رایانه‌ای که به اینترنت وصل می‌شود یک شماره دارد که منحصر به خود آن است و آن رایانه با استفاده از این شماره در شبکه شناخته می‌شود. بنابر این اگر IP رایانه کسی را داشته باشید، می‌توانید اطلاعات گوناگونی دربارهٔ رایانهٔ او (و حتی همان طور که دیدید خود او) به دست آورید. بهتر است این را نیز بدانید که در حالت عادی به هر تارنمایی که سر بزنید مدیر آن تارنما می‌تواند IP شما را بی‌هیچ زحمتی ببیند.

بحث IP و چگونگی پنهان‌سازی آن و نیز دیگر راه‌های داشتن امنیت بیشتر (نه کامل!) در اینترنت را به آینده وامی‌گذارم و تنها چند نکتهٔ مهم را یادآور می‌شوم.

- اگر تارنمایی را باز می‌کنید (تنها باز کردن کافی است)؛ اگر در تارنمایی نظر می‌گذارید؛ اگر چت می‌کنید؛ اگر کاربر تارنمایی (از فیس‌بوک گرفته تا بالاترین!) هستید؛ در یک کلام: اگر از اینترنت استفاده می‌کنید و کاری برای امنیت خود در اینترنت انجام نداده‌اید، به راحتی قابل ره‌گیری هستید.

- این خطر زمانی که در خانه، محل کار یا دانشگاه (محیط‌هایی که متعلق به شماست) از اینترنت استفاده می‌کنید بسیار بیشتر است.

- باز هم تکرار می‌کنم: هیچگاه گمان نکنید که چون در یک مکان عمومی (مانند دانشگاه) از اینترنت استفاده می‌کنید امنیت دارید.

- اگر فرض کنیم که به قول دوستی: «اصلی‌ترین مشتری‌های شرکت‌های بزرگ اینترنتی که سرویس‌های رایانامه، شبکه‌های اجتماعی یا وبنوشت ارایه می‌دهند مانند فیس‌بوک، یاهو، گوگل، بلاگر و… طرف‌های سوم یعنی دولت‌ها، سازمان‌ها و شرکت‌های دیگر هستند»؛ استفاده از این سرویس‌ها با نام مستعار به هیچ وجه شما را ایمن نخواهد گذاشت.

- با توجه به این که تضمینی برای امنیت تارنماهای ایرانی (بلاگفا، بالاترین، تابناک، کلوب و …) وجود ندارد؛ استفاده از این تارنماها بدون رعایت راهکارهای امنیت در شبکه به هیچ وجه برای شما ایمن نخواهد بود.

- هر فایلی که از اینترنت یا از دوستی می‌گیرید می‌تواند امنیت شما را به خطر بیندازد. حتی یک عکس یا نوشتهٔ ساده.

مثال‌های من همه دربارهٔ فاش‌شدن اطلاعات شخصی شما بود. توجه کنید که هر آنچه بر روی رایانهٔ خود دارید، حساب‌بانکی، روابط خصوصی و همه و همه آن چیزهایی که در دنیای مجازی با آنها سر و کار دارید نیز در صورت عدم دقت شما به راحتی قابل دست‌یابی هستند. اصلن قرار نیست که آدم عجیب و غریبی باشید یا کاری کرده باشید که یک تیم خبره به دنبال شما باشند تا بخواهید از داده‌هایتان محافظت کنید. بهتر است همیشه نکته‌های بالا را به یاد داشته باشید و از ترس هم که شده امنیت در شبکه را جدی بگیرید.

در پایان چند پیوند برای‌تان قرار می‌دهم تا اگر فرصت نکردم در آینده راهکارهایی به شما آموزش دهم، خودتان نقطه‌ای برای شروع داشته باشید:

لازم به توضیح نیست که این یادداشت به هیچ وجه برای کسانی که با این مسایل آشنایی قبلی دارند نوشته نشده است.

برچسب‌ها: ، ،