دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۹
سهیل خسرویپور
آخرین دقیقهٔ آخرین جلسهٔ کلاس درستیسنجی رسمی نرمافزار؛ استاد: «همهٔ مباحثی که در این درس بررسی کردیم را میتوان در مورد سیستمهای در حال تغییر نیز به کار برد. در واقع خیلی مهم است که ذهن خود را به بخشهایی که در حال تغییر هستند، معطوف نکنید و آن چیزهایی را که در سیستم ثابت باقی میمانند را مورد توجه قرار دهید…». سکوت، فکر و خندهٔ عصبی استاد به خاطر حرفی که فلسفی از کار درآمده!
من توی دلم: این بار دیگر باید به چیزهایی که ثابت باقی میمانند توجه کنیم!
سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹
سهیل خسرویپور
سرد بود اما زمستان نبود. جایی بود در میانهی خزان با آن سردی استخوانسوزش. حضور مرگ، آوا از کلاممان گرفته بود و ما ارواحی را میمانستیم که به خانهی خالی خویش بازگشتهاند. نه افسوس و نه شوق زیستن؛ حقیقتِ بیدلیل، تکرار ناگریز یک آرزو بود و من به تعاریف خویش میاندیشیدم: «آیا هرگز کسی زیسته است؟»
شارش جانگذار لحظهها به باد که خاک از ردیف قبرها میربود رنگ بودن میداد و تو، ماتِ مات، به دایرهی پر خشخش برگها خیره بودی. انگار که در تو باشم، شنیدم که پرسیدی: «از چه اینگونه شوق پرواز دارید، چو عاقبت -از پیش- یکیست؟»
دیوار گرد گورستان، جهان را بسته بود. گویی هیچ چیز خارج از آن نبود. گویی هیچگاه خارج از آن نبودیم. ما قدم در پرسش گذاشته بودیم و وسعت جهان، فرضی نبود که تفاوت ایجاد کند.
گفتم: «شعر؟»
و تو خیره بودی…
خواندم:
«افسوس که صاحب نفسی پیدا نیست
فریاد که فریادرسی پیدا نیست
بس لابه نمودیم و کس آواز نداد
پیداست که در خانه کسی پیدا نیست!»
سرد بود. اما زمستان نبود. جایی بود در میانهی خزان…
پنجشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹
سهیل خسرویپور
باز صبح اعلامیهها را روی در و دیوار میبیند و با خوشحالی میگوید: «برویم تظاهرات روز کارگر!» از بالای عینک نگاهش میکنم و یاد همین حرفش پیش از روز زن میافتم. میگویم: «مانا جان! اینجا Maifest برگزار میکنند نه Maidemo. این هم مثل همان روز زنشان است که رفتیم و چیزی جز جشن و شادی نبود. اینها تظاهراتهایشان را کردهاند.»
پانوشت:
Maifest : جشن ماه می
Maidemo : تظاهرات ماه می
سه شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۹
سهیل خسرویپور
به دوستی نوشته بودم که: «از آخرین دیدار، پاسخها کمتر شدهاند و پرسشها بیشتر و قراری نمانده است.»
پاسخ فرستاده: «در آدمی عشقی و دردی و خارخاری و تقاضایی هست که اگر صد هزار عالم مُلک او شود که نیاساید و آرام نیابد. این خلق به تفصیل در هر پیشهای و منصبی میکوشند و تحصیل نجوم و طب و غیر و ذلک میکنند و هیچ آرام نمیگیرند، زیرا آنچه مقصود است به دست نیامده است.»
از مولانا جلالالدین بلخی ماست در فیه ما فیه…
به «سرور راه» میاندیشم و «آنچه مقصود است»…
سه شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۹
سهیل خسرویپور
در قرون وسطی افرادی به نام دین بر مردم حکومت میکردند.
در قرون وسطی جایی برای بیان اندیشههای مخالف با جریان حاکم نبود.
در قرون وسطی «خرد» در فلسفهً زندگی بخش بزرگی از مردم جای نداشت.
میگویند هر ملتی قرون وسطای خود را دارد.
میگویند هر ملتی خود باید قرون وسطایش را از سر بگذراند.
سه شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۸
سهیل خسرویپور
در کلاس آلمانی انجمن فرهنگی اتریش همکلاسم بود. با آن که هیچگاه از همکلاسی بودن فراتر نرفتیم اما هیچ چیز در این روزها به اندازهی شنیدن خبر محکومیتش قلب مرا نفشرد. نه برای این که او را پیشتر دیده بودم، نه! به خاطر این داستان؛ به خاطر این که نفر اول کنکور باشی و از تحصیل محروم شوی… به خاطر این که به جای دو سال ارشد، باید دو سال چوبخط زندان را بشماری… به خاطر این که «بودنت» گناهست…
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۸
سهیل خسرویپور
یک
شیر آب خانهتان خراب شده است. چه میکنید؟
١. خودم دست به کار میشوم.
٢. به لولهکش زنگ میزنم.
٣. اولین همسایهای را که دیدم برای تعمیر به خانه میآورم.
دو
عمران خواندهاید و با سرمایهٔ پدرتان یک شرکت نرمافزاری زدهاید. برای انتخاب مدیرپروژهٔ یکی از پروژههای جدید با چه کسی مشورت میکنید؟
١. با هیچ کس، خودم انتخاب میکنم.
٢. با مهندسین و متخصصین نرمافزار شرکت.
٣. با آبدارچی و منشی شرکت.
سه
اگر با شما باشد برای انتخاب رهبران کشور چه پیشنهادی دارید؟
١. خودم رهبری میکنم.
٢. خردمندان جامعه باید مسئول انتخاب رهبران باشند.
٣. باید این کار به مردم سپرده شود؛ چرا که آنها هستند که باید برای سرنوشت خود تصمیم بگیرند.
چهار
انتخابات افغانستان به دور دوم کشیده شد. مردمی که در دورافتادهترین مناطق افغانستان و دقیقا به شیوهٔ مردمان هزار سال پیش زندگیمی کنند؛ مردمی که دولتشان هنوز فرصت نکرده هیچ قدمی بردارد تا الفبای زندگی مدرن را به آنان بیاموزد، نتوانستند برای انتخاب رهبر کشور به توافق برسند!
پنج
فکر میکنید تقلبهای گستردهای که در افغانستان روی داد را چه کسانی انجام دادند؟ مسئول این حوزه یا بخشدار آن ناحیه، مردم عادیِ عادی…
شش
مجلس جدید که به علت سیاستهای نژادپرستانهاش بر سر کار آمده قانون «منع ازدواج با اتباع خارجی!» را تصویب میکند و شما دیگر نمیتوانید با نامزد اندونزیاییتان ازدواج کنید. کاری نمیتوانید بکنید؛ رای اکثریت است…
شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۸
سهیل خسرویپور
چند ماهی است که موضوعی ذهن مرا به خود مشغول داشته است. موضوعی که هر چه تلاش کردم نشانی از آن در این روزها که ایران و خارج از ایران پر از فریادها و نوشتههای مبهم «این مباد!» بود، نیافتم.
با خود فکر میکنم که آیا همهٔ این جمعیتِ بسیار میدانند که چه را میخواهند؟ حتی آیا میدانند که دقیقا چه را نمیخواهند؟ رییسجمهوری احمدینژاد را نمیخواهند؟ رهبری خامنهای را نمیخواهند؟ حکومت نظامیشده را نمیخواهند؟ جمهوری اسلامی را نمیخواهند؟ چه را نمیخواهند؟ از سویی دیگر چه را میخواهند؟ رییسجمهوری موسوی را آنگونه که «یا حسین، میرحسین» گفتن سیل بیشمارشان میگوید؟ تغییر رهبر را؟ بازگشت به اصول (کدام اصول!؟) انقلاب را آنگونه که موسوی میگوید؟ تغییر جمهوری اسلامی را؟ چه را میخواهند؟ و اگر این آخری یعنی تغییر جمهوری اسلامی را میخواهند دقیقا چه نظام جایگزین دیگری را در سر دارند؟
تلاش میکنم دریابم که تکتک کسانی که در خیابانها فریاد میزنند اگر چه اتفاقی بیافتد دیگر به اعتراض ادامه نمیدهند؟ برای مثال اگر فردا حکومت برای آرام کردن مردم موسوی را به ریاستجمهوری نشاند، چه کسانی همچنان به اعتراض خیابانی خود به هزاران ظلم و فسادی که شده است ادامه خواهند داد؟ شما که این متن را میخوانید، در چنان شرایطی چه میکنید؟
به کسانی که در این چند ماه نقش رسانهای (نمیگویم رهبری) داشتهاند نیز میاندیشم. سعی میکنم بفهمم چگونه میتوان کروبی را با نوریزاده، سازگارا را با موسوی یا گنجی را با مخملباف هم هدف دانست و به دنبال همهشان رفت. چگونه میتوان برای نمونه تغییر جمهوری اسلامی را با موسوی یکجا نشاند و سازگارا را به عزل احمدینژاد راضی پنداشت؟
سیسال پیش نیز مردممان با همین شور در خیابانها بودند. اما همین ندانستن «دقیق» این که چه نمیخواهیم و چه میخواهیم ما را تا به اینجا رساند. امروز چه؟ آیا حتی «روشنفکران(!)» ما میتوانند توضیح «دقیقی» از آنچه به دنبالش هستند ارایه دهند؟ آیا منِ دانشگاهرفته(!) تفاوت «دموکراسی» با «جمهوری» تفاوت «لیبرالیسم» با «سوسیالیسم» و… را میدانم که به فرض، بخواهم انتخاب کنم یا راهی نو برگزینم؟ آیا من تعریف روشنی از «آزادی»، «حقوق بشر» و هزاران فریاد دیگر در ذهن دارم که بخواهم راهشان را بیابم؟ احساس نیاز به مطالعه و بحث جمعی هیچگاه این چنین خواب از من نستانده بود.
گر بدین سان راه پیماییم
ناگهان توفان بیرحمی سیه باز برنخواهد خاست؟
سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۸
سهیل خسرویپور
من نمیدانم که دموکراسی با جمهوری چه تفاوتی دارد.
من نمیدانم که دموکراسی خوب است یا بد.
من نمیدانم که مردمسالاری با دموکراسی فرق دارد یا ندارد.
من نمیدانم که تفکیک قوا از کجا آمده است.
من نمیدانم که چرا اصلن باید سه قوه داشته باشیم و چرا بیشتر یا کمتر نداریم.
من نمیدانم که چرا همیشه دولتها آموزش عمومی را در اختیار میگیرند.
من نمیدانم که جامعهٔ مدنی که آقای خاتمی به دنبال آن بود چیست که ما آن را نداشتیم.
من نمیدانم که آنارشیسم چیست.
من نمیدانم که مردمسالاری دینی چیست.
من نمیدانم که لیبرالیسم چیست.
من نمیدانم که چرا میگویند فاشیسم بد است.
من نمیدانم که ملیگرایی خوب است یا بد.
من نمیدانم که جنگ مارکسیسم با کاپیتالیسم بر سر چه بود.
من نمیدانم که نظامهای کشورهای دیگر دنیا چگونه است.
من نمیدانم که آیا همهٔ مردم غرب از نظام حاکم بر جامعهٔ خود راضی هستند یا بر برخی نیز سخت میگذرد.
من نمیدانم که چرا روشنفکران آمریکا از طرح بیمهٔ خدمات درمانی اوباما انتقاد میکنند.
من نمیدانم که اصلن رواج بیمه در جامعه بد است یا خوب.
من نمیدانم که فلسفهٔ این که برخی از کشورها حمل اسلحه را آزاد گذاشتهاند چیست.
من نمیدانم که هزینهٔ ارتشها و نیروهای انتظامی را چه کسانی تامین کنند بهتر است.
من نمیدانم که اگر اکثریت حکومت کنند عدالت اجرا شده است یا نه.
من نمیدانم که چه کسی گفته که بشر حقوقی دارد و درست گفته یا نادرست.
من نمیدانم که آزادی چیست.
من نمیدانم که چه چیزی باعث شد که سیصد/چهارصد سال پیش در غرب نظامهای سیاسی رو به دگرگونی بروند.
من نمیدانم که حقوق شهروندی چیست.
من نمیدانم که اصلن شهروندی چیست.
من نمیدانم که محدودهٔ وظایف و اختیارات حکومت چه باید باشد.
من نمیدانم… هزار بیش از این جمله را نمیدانم…. چگونه برخواهم گزید؟
چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۸
سهیل خسرویپور
صدای مظفرالدین شاه را گوش میدهم. میگوید: «انشاءالله عوض او را هم خدا و هم سایهٔ خدا که خود من باشم به شما خواهم داد…».
به خوی «خودخدابینی» و «قدیسسازی» ایرانیان میاندیشم.