شناخت

بایگانی اردیبهشت ۱۳۸۹

سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹

ظهیرالدوله

سهیل خسروی‌پور

سرد بود اما زمستان نبود. جایی بود در میانه‌ی خزان با آن سردی استخوان‌سوزش. حضور مرگ، آوا از کلام‌مان گرفته بود و ما ارواحی را می‌مانستیم که به خانه‌ی خالی خویش بازگشته‌اند. نه افسوس و نه شوق زیستن؛ حقیقتِ بی‌دلیل، تکرار ناگریز یک آرزو بود و من به تعاریف خویش می‌اندیشیدم: «آیا هرگز کسی زیسته است؟»

شارش جان‌گذار لحظه‌ها به باد که خاک از ردیف قبرها می‌ربود رنگ بودن می‌داد و تو، ماتِ مات، به دایره‌ی پرخشخش برگ‌ها خیره بودی. انگار که در تو باشم، شنیدم که پرسیدی: «از چه این‌گونه شوق پرواز دارید، چو عاقبت -از پیش- یکی‌ست؟»

دیوار گرد گورستان، جهان را بسته بود. گویی هیچ‌چیز خارج از آن نبود. گویی هیچ‌گاه خارج از آن نبودیم. ما قدم در پرسش گذاشته بودیم و وسعت جهان، فرضی نبود که تفاوت ایجاد کند.

گفتم: «شعر؟»

و تو خیره بودی…

خواندم:

«افسوس که صاحب نفسی پیدا نیست
فریاد که فریادرسی پیدا نیست
بس لابه نمودیم و کس آواز نداد
پیداست که در خانه کسی پیدا نیست!»

سرد بود. اما زمستان نبود. جایی بود در میانه‌ی خزان…

برچسب‌ها:

جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۹

بید مجنون

سهیل خسروی‌پور

زندگی زایش هر روزه‌ی ذکریست که خاک
با خود از عمقِ زمان می‌آرد
و زمان مرغک نادیده‌ی پرآوازیست
که جز از عشق و خروش
نغمه‌اش یک خواب است.

گفته بودم که نهایت پیداست.
گفته بودم که حقیقت این جاست.
من نشستم که رسم تا به ابد.
من دویدم که بمانم اینجا.

خواهش از ظلمتِ بی رنگِ تبسم جاری
و زمان، ساعت سنگین شروع
من شنیدم که صدایی که ز یک لحظه‌ی لبریز، شکوفاتر بود
پرده بر خود نگرفت
و درون را نفسرد – به نتی همچون «لا»-

در میانِ نفسِ خسته‌ی بی‌حوصله‌ام
من ز شب می‌خواندم
-من ز خود می‌راندم-
و جهان نغمه‌ی «لالایی» هر ثانیه را
به هوا می‌آموخت
و زمین، پر شده از گردِ چرا
به شکست صدف نوردلان می‌آمد.

لذتی بود که تردید به دنبالش بود
لذتی بود که امید پذیرایش بود:
«پس به دنبال جهان باید ماند!؟
پس جهان هم چو مترسک تنهاست
و گشودست دو دست
تا بخواند ما را
یا براند ما را!؟»

جمله‌ها بی‌سبب از عشق جدا
من میانِ شب و تنهایی و خواب
سازِ آن نغمه‌ی بی‌راز، عیان
شاد می‌گشت به هر لحظه زمان

گفتم آخر به خود: «این شور، که چه!؟
حاصل از دیدنِ بی‌نور، که چه!؟
بی‌رسیدن، گذر از عالم مهجور، که چه!؟
این همه صحبتِ بی‌حاصل و مستور، که چه!؟»

نغمه آمد که «یقین در عمل است.
این همه ترس تو زان است که چشمی به سر است
وان دگر بیهوده دیدار که دل را نظر است
خود به یک وادی گمراه دگر رهگذر است…»

من و این گوهرِ از خاک، خموش
مرغِ جان، وسعت آفاق به دوش
چامه می‌خوانْد به تکرار و خروش:
«هم دگر هست و هم این است و هم اوست
جز تو کس نیست
تو خود جوی
در اوست…»

۱۰ تیر ۱۳۸۶

برچسب‌ها:

پنجشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹

روز کارگر

سهیل خسروی‌پور

باز صبح اعلامیه‌ها را روی در و دیوار می‌بیند و با خوشحالی می‌گوید: «برویم تظاهرات روز کارگر!» از بالای عینک نگاهش می‌کنم و یاد همین حرفش پیش از روز زن می‌افتم. می‌گویم: «مانا جان! اینجا Maifest برگزار می‌کنند نه Maidemo. این هم مثل همان روز زنشان است که رفتیم و چیزی جز جشن و شادی نبود. اینها تظاهرات‌هایشان را کرده‌اند.»

پانوشت:

Maifest : جشن ماه می

Maidemo : تظاهرات ماه می

چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹

فرار از گربه و زنا با محارم

سهیل خسروی‌پور

از اواخر دهه ۱۸۵۰ میلادی که داروین نظریهٔ تکامل (فرگشت) خود را مبنی بر ایجاد تغییر در گونه‌های جانداران در اثر تغییرات ژنتیکیِ رخداده در نسل‌های گوناگون منتشر ساخت، مکتب‌ها و نگرش‌های گوناگونی در شاخه‌های مختلف علمی و فلسفی بر مبنای این نظریه شکل گرفته‌اند. یکی از این شاخه‌ها، گرایشی با نام «زیست‌شناسی اجتماعی» [Sociobiology] است. دانشمندان این گرایش سعی دارند تا رفتارهای جانوران را بر پایهٔ نظریهٔ تکامل تبیین کنند. برای مثال، آن‌ها این رفتار که تقریباً همه موش‌ها از گربه‌ها فرار می‌کنند را این چنین توضیح می‌دهند: «موش‌هایی که در گذشته از گربه‌ها فرار نمی‌کردند خورده می‌شدند. بنابراین فرزندان کمتری از این موش‌ها در مقایسه با موش‌هایی که از گربه‌ها فرار می‌کردند باقی می‌مانده است. اگر بپذیریم که رفتار «فرار از گربه‌ها» منشا ژنتیکی دارد و از والدین به فرزندان منتقل می‌شود. پس از گذشت چند نسل ترکیب جمعیتی موش‌ها به گونه‌های تغییر کرده است که همه آن‌ها از گربه‌ها فرار می‌کنند. بنابراین به این شکل می‌توان تبیین کرد که چرا امروزه موش‌ها از گربه‌ها فرار می‌کنند». در واقع زیست‌شناسان اجتماعی اعتقاد دارند که رفتار جانداران را نیز می‌توان همانند آناتومی آن‌ها در طول تاریخ تکامل جستجو کرد.

برخی از دانشمندان این شاخه به گرایشی جذاب به نام «زیست‌شناسی اجتماعیِ انسان» [Human Sociobiology] روی‌آوردند. فعالان این گرایش که در ده‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی موجب بالا گرفتن بحث‌های زیادی شدند، برمبنای این نظر کار می‌کنند که انسان نیز جانداری است همانند دیگر جانداران طبیعت و او نیز همانند جانداران دیگر حاصل تغییرات تکاملی در طول تاریخ است. بنابر این می‌توان همانند دیگر جانداران رفتارهای آن را نیز بر مبنای نظریهٔ تکامل و تغییرات ژنتیکی توجیح کرد.

یکی از مثال‌های معروف آنان این مسأله است که در حال حاضر تقریباً در تمام جوامع انسانی زنای با محارم [۱] تقبیح و در برخی موارد (مانند کشور خودمان) برای آن مجازات نیز در نظر گرفته می‌شود. جالب اینجاست که با وجود آنکه انسان‌ها در جوامع گوناگون رفتارهای جنسی گوناگونی از خود نشان می‌دهند، اما پرهیز از زنای با محارم در میان بیشتر جمعیت‌های انسانی وجود دارد. زیست‌شناسان اجتماعیِ انسان این رفتار را به این شکل تبیین می‌کنند: «فرزندان حاصل از رابطه جنسی اعضای یک خانواده، دارای بیماری‌های  ژنتیکی زیادی می‌شوند. بنابراین در طول تاریخ نسل افرادی که با اعضای خانواده (محارم) خود رابطه جنسی برقرار می‌کردند کمتر از دیگران ادامه پیدا کرده است و آن‌هایی باقیمانده‌اند که از نظر ژنتیکی چنین رفتاری از خود نشان نمی‌دهند. به همین دلیل امروزه چنین رفتاری بسیار نادر است». درواقع زیست‌شناسان اجتماعیِ انسان، رفتارهایی مانند پرهیز از زنای با محارم، تجاوز جنسی، پرخاشگری و بیبند و باری جنسی مردان و یا فداکاری، راستگویی و امانتداری را رفتارهایی برپایهٔ ساختار ژنتیکی انسان‌ها که از نسلی به نسلی منتقل می‌شوند، می‌دانند.

بدیهی است که این نگرش مخالفت‌های بسیاری را در پی داشته است. برخی -با منطقی علمی- به این سبب که نمی‌توان آنچه که زیست‌شناسان اجتماعی می‌گویند را به طور عملی آزمود، بیان داشته‌اند که این نظریه را باید در حد یک حدس پنداشت و نمی‌توان آن را به شکل علمی اثبات کرد. برخی نیز به این دلیل که این نظریه ممکن است اختیار فرد را در انجام رفتارهایی مانند تجاوز جنسی بی‌تاثیر جلوه دهد آن را تلاشی برای تبرئه رفتارهای ناهنجار اجتماعی دانسته‌اند. در راستای همین نظر تعدادی از فمنیست‌ها اعتقاد دارند که این گرایش سعی در عادی جلوه دادن رفتارهایی که مردها دربرابر زن‌ها انجام می‌دهند، دارد. عدهای نیز زیست‌شناسی اجتماعی انسان را شاخه‌ای علم‌گونه در خدمت گرایش‌های سیاسی خاص توصیف کرده‌اند. در این میان افرادی نیز بوده‌اند که حد وسط را گرفته و عامل‌های ژنتیکی را تنها «زمینه‌ساز» بروز رفتارهای انسانی دانسته‌اند که از طریق آموزش می‌توان آن‌ها را رشد داد و یا از رخدادن آن‌ها جلوگیری کرد.

زیست‌شناسان اجتماعیِ انسان نیز به نوبه خود به مخالفان پاسخ‌هایی داده‌اند. مثلا بیان داشته‌اند که آن‌ها در پی «تبیین علت بروز رفتارها» هستند و دانستن علت بروز رفتارها الزاماً ربطی به ارزش‌گذاری اخلاقی آن‌ها ندارد. همچنین برخی از آن‌ها به طور خاص دلایلی در تبرئه رشتهٔ خود از اتهام‌های ایدئولوژیک ارایه کرده‌اند و تلاش داشته‌اند تا به مخالفان بقبولانند که اگر واقعاً چنین رفتارهایی حاصل وجود ژن‌هایی خاص باشد، تفسیری که ما تاکنون از جهان ارایه داده‌ایم نمی‌تواند تغییری در واقعیت جهان ایجاد کند.

به هر روی نمی‌خواهم به طور کامل به نظرهای مخالف و موافق با این نظریه بپردازم و یا در مورد درستی یا نادرستی آن اظهارنظر شخصی کنم. هدف من از آوردن این نوشته در اینجا متبلور ساختن این فکر بود که ممکن است برای بسیاری از مسایل که ما حقیقتی بدیهی می‌شماریم توجیحات دیگری نیز وجود داشته باشد و بی‌تردید فرار از روبه‌رو شدن با توجیحات دیگر راهی برای رسیدن به حقیقت (؟) نخواهد بود.

پانویس:

[۱] عمداً از عبارت «داشتن روابط جنسی با اعضای خانواده» استفاده نکردم تا برداشت جاری در جامعه از این رفتار حفظ شود.

مرجع‌ها / برای مطالعۀ بیشتر:

[۱] Samir Okasha, Philosophy of Science: A Very Short Introduction, Oxford University Press, 2002
[2] Edward O. Wilson, Sociobiology, Harward University Press, 1975
[3] Edward O.Wilson: On Human Nature, Bentam Books, 1978
[4] Philip Kitcher, Vaulting Ambition: Sociobiology and the Quest for Human Nature, MIT Press, 1985