دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۹
سهیل خسرویپور
آخرین دقیقهٔ آخرین جلسهٔ کلاس درستیسنجی رسمی نرمافزار؛ استاد: «همهٔ مباحثی که در این درس بررسی کردیم را میتوان در مورد سیستمهای در حال تغییر نیز به کار برد. در واقع خیلی مهم است که ذهن خود را به بخشهایی که در حال تغییر هستند، معطوف نکنید و آن چیزهایی را که در سیستم ثابت باقی میمانند را مورد توجه قرار دهید…». سکوت، فکر و خندهٔ عصبی استاد به خاطر حرفی که فلسفی از کار درآمده!
من توی دلم: این بار دیگر باید به چیزهایی که ثابت باقی میمانند توجه کنیم!
دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۹
سهیل خسرویپور
سردیِ نسیمی سوزناک بر سر،
دلهرهیِ بیدانشی و نادیدن در دل،
سکوتِ ترسافزایِ سایههایِ سخنچین،
حسِّ حماسهای حاصد،
عطرِ عطشناکِ عشق.
شب، شعرِ شورانگیزِ شبتاب را به شادی مینوشت که در گشوده شد.
به خود گفتم:
«این همان یادیست که سالیانی از این پیش، بشارت خودداده بر دیده نشانده بود».
زردی باران و صدای ماه، شمیمِ ورود را به لبهایِ پژمردهیِ شببو رساندند
و همه شبگیرانِ شهر در خواب شدند.
خانه، بالای و پایین به شبافروز سپرد
و من در برابر نشستم و به تجلی خیره ماندم.
پرزِ سکوت، گرمای اشتیاق را به سرخیِ تحیّر پیوند میزد
و بیزبانیِ رازی در برابر، خویش را از من گرفته بود.
رعد و باران و شباویز به همصداییِ من نشستند
و برق، سایه بر ماه کشید.
هستی همه، خود را در یک یقین گنجاند
و من قطرهای شدم که رود به آن میپیوست.
برق، بیانتهاییِ لحظه را به رعد و شباویز یکه زد.
ماه باریدن گرفت.
شبپرهها مستِ فضا شدند.
شب از من غرقه گشت،
و خروسانِ در گمان، بانگ بر خفتهگان کشیدند.