شناخت

شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۸

«سبزها» به دنبال چه هستید؟

سهیل خسروی‌پور

چند ماهی است که موضوعی ذهن مرا به خود مشغول داشته است. موضوعی که هر چه تلاش کردم نشانی از آن در این روزها که ایران و خارج از ایران پر از فریادها و نوشته‌های مبهم «این مباد!» بود، نیافتم.

با خود فکر می‌کنم که آیا همهٔ این جمعیتِ بسیار می‌دانند که چه را می‌خواهند؟ حتی آیا می‌دانند که دقیقا چه را نمی‌خواهند؟ رییس‌جمهوری احمدی‌نژاد را نمی‌خواهند؟ رهبری خامنه‌ای را نمی‌خواهند؟ حکومت نظامی‌شده را نمی‌خواهند؟ جمهوری اسلامی را نمی‌خواهند؟ چه را نمی‌خواهند؟ از سویی دیگر چه را می‌خواهند؟ رییس‌جمهوری موسوی را آن‌گونه که «یا حسین، میرحسین» گفتن سیل بی‌شمارشان می‌گوید؟ تغییر رهبر را؟ بازگشت به اصول (کدام اصول!؟) انقلاب را آن‌گونه که موسوی می‌گوید؟ تغییر جمهوری اسلامی را؟ چه را می‌خواهند؟ و اگر این آخری یعنی تغییر جمهوری اسلامی را می‌خواهند دقیقا چه نظام جایگزین دیگری را در سر دارند؟

تلاش می‌کنم دریابم که تک‌تک کسانی که در خیابان‌ها فریاد می‌زنند اگر چه اتفاقی بیافتد دیگر به اعتراض ادامه نمی‌دهند؟ برای مثال اگر فردا حکومت برای آرام کردن مردم موسوی را به ریاست‌جمهوری نشاند، چه کسانی همچنان به اعتراض خیابانی خود به هزاران ظلم و فسادی که شده است ادامه خواهند داد؟ شما که این متن را می‌خوانید، در چنان شرایطی چه می‌کنید؟

به کسانی که در این چند ماه نقش رسانه‌ای (نمی‌گویم رهبری) داشته‌اند نیز می‌اندیشم. سعی می‌کنم بفهمم چگونه می‌توان کروبی را با نوری‌زاده، سازگارا را با موسوی یا گنجی را با مخملباف هم هدف دانست و به دنبال همه‌شان رفت. چگونه می‌توان برای نمونه تغییر جمهوری اسلامی را با موسوی یک‌جا نشاند و سازگارا را به عزل احمدی‌نژاد راضی پنداشت؟

سی‌سال پیش نیز مردممان با همین شور در خیابان‌ها بودند. اما همین ندانستن «دقیق» این که چه نمی‌خواهیم و چه می‌خواهیم ما را تا به اینجا رساند. امروز چه؟ آیا حتی «روشنفکران(!)» ما می‌توانند توضیح «دقیقی» از آنچه به دنبالش هستند ارایه دهند؟ آیا منِ دانشگاه‌رفته(!) تفاوت «دموکراسی» با «جمهوری» تفاوت «لیبرالیسم» با «سوسیالیسم» و… را می‌دانم که به فرض، بخواهم انتخاب کنم یا راهی نو برگزینم؟ آیا من تعریف روشنی از «آزادی»، «حقوق بشر» و هزاران فریاد دیگر در ذهن دارم که بخواهم راهشان را بیابم؟ احساس نیاز به مطالعه و بحث جمعی هیچگاه این چنین خواب از من نستانده بود.

گر بدین سان راه پیماییم
ناگهان توفان بی‌رحمی سیه باز برنخواهد خاست؟

برچسب‌ها: ،

این‌ها را نیز در همین زمینه بخوانید:



متلک

یکشنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۸ در ۹:۳۵ ق.ظ

از این صحبت ها این روزها کمتر شنیده میشه. این روزها وقت فکر کردن نیست، ما عمل می کنیم، این رو یکی از دوستان انقلابی جدید بهم گفت. ولی در کل مشکل این نیست که نمی دونیم چی می خوایم مشکل اینه که اصلاً نمی خوایم. ما نمی خوایم نظام یا رژیم عوض کنیم یا موسوی رو رئیس جمهور کنیم. این مثلاً رهبران سبز یا به قول شما آنها که نقش رسانه ای دارند که همه به دنبال منافع خودند، از نوری‌زاده و مخملباف یا موسوی و کروبی. ولی مردم چی می خوان، می دونی چی می خوان، همون چیزی که تمام انسانها کوچک می خوان. می خوان کسانی رو که دوست ندارن تحقیر کنن، می خوان به احمدی نژاد فحش بدن براش جک بسازن. هیچ کس رو نمی بینی که بگه احمدی نژاد آب بست به پاسارگاد و گندزند به جنگلای شمال و توی این موارد دقیقاً دنباله روی خاتمی بود هیچ کس نمی گه کم شدن مواد پروتئینی در سبد قضایی چه تاثیری بر نسل های بعدی داره. هیچ کس نمی گه چیزایی رو داریم از دست می دیم که یک تاریخ برای برگردندشون لازمه همه می گن از احمدی نژاد بدمون میاد از این مرتیکه کوتوله که تازگیا کشف کردن یهودی هم هست بدمون میاد. ما از احمدی نژاد بدمون میاد چون یک کوتوله بهودیست و احمدی نژاد از ما خوشش میاد چون می دونه ما حرف دیگری برای گفتن نداریم. از موسوی هم خوشمون میاد چون نخست وزیر سوگلی امام بوده و چون احمدی نژاد می خواد خودش رو پیرو خط امام نشون بده ما موسوی رو می زنیم تو سرش ولی تو همین جریان می شیم عاشق موسوی و برای سرنگون کردن حکومت جابر احمدی نژاد شبا ساعت نه اتو رو می زنیم به برق که برقا قطع بشه و رژیم ساقط بشه. این مردم انقلاب نمی خوان تفریح می خوان

نظرخواهی

دسته‌بندی‌ نوشته‌ها