شناخت

نوشته‌های با برچسب ‘ایران

سه شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۸

قلبم فشرده است

سهیل خسروی‌پور

در کلاس آلمانی انجمن فرهنگی اتریش همکلاسم بود. با آن که هیچگاه از همکلاسی بودن فراتر نرفتیم اما هیچ چیز در این روزها به اندازه‌ی شنیدن خبر محکومیتش قلب مرا نفشرد. نه برای این که او را پیشتر دیده بودم، نه! به خاطر این داستان؛ به خاطر این که نفر اول کنکور باشی و از تحصیل محروم شوی… به خاطر این که به جای دو سال ارشد، باید دو سال چوب‌خط زندان را بشماری… به خاطر این که «بودنت» گناه‌ست…

برچسب‌ها: ،

شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۸

«سبزها» به دنبال چه هستید؟

سهیل خسروی‌پور

چند ماهی است که موضوعی ذهن مرا به خود مشغول داشته است. موضوعی که هر چه تلاش کردم نشانی از آن در این روزها که ایران و خارج از ایران پر از فریادها و نوشته‌های مبهم «این مباد!» بود، نیافتم.

با خود فکر می‌کنم که آیا همهٔ این جمعیتِ بسیار می‌دانند که چه را می‌خواهند؟ حتی آیا می‌دانند که دقیقا چه را نمی‌خواهند؟ رییس‌جمهوری احمدی‌نژاد را نمی‌خواهند؟ رهبری خامنه‌ای را نمی‌خواهند؟ حکومت نظامی‌شده را نمی‌خواهند؟ جمهوری اسلامی را نمی‌خواهند؟ چه را نمی‌خواهند؟ از سویی دیگر چه را می‌خواهند؟ رییس‌جمهوری موسوی را آن‌گونه که «یا حسین، میرحسین» گفتن سیل بی‌شمارشان می‌گوید؟ تغییر رهبر را؟ بازگشت به اصول (کدام اصول!؟) انقلاب را آن‌گونه که موسوی می‌گوید؟ تغییر جمهوری اسلامی را؟ چه را می‌خواهند؟ و اگر این آخری یعنی تغییر جمهوری اسلامی را می‌خواهند دقیقا چه نظام جایگزین دیگری را در سر دارند؟

تلاش می‌کنم دریابم که تک‌تک کسانی که در خیابان‌ها فریاد می‌زنند اگر چه اتفاقی بیافتد دیگر به اعتراض ادامه نمی‌دهند؟ برای مثال اگر فردا حکومت برای آرام کردن مردم موسوی را به ریاست‌جمهوری نشاند، چه کسانی همچنان به اعتراض خیابانی خود به هزاران ظلم و فسادی که شده است ادامه خواهند داد؟ شما که این متن را می‌خوانید، در چنان شرایطی چه می‌کنید؟

به کسانی که در این چند ماه نقش رسانه‌ای (نمی‌گویم رهبری) داشته‌اند نیز می‌اندیشم. سعی می‌کنم بفهمم چگونه می‌توان کروبی را با نوری‌زاده، سازگارا را با موسوی یا گنجی را با مخملباف هم هدف دانست و به دنبال همه‌شان رفت. چگونه می‌توان برای نمونه تغییر جمهوری اسلامی را با موسوی یک‌جا نشاند و سازگارا را به عزل احمدی‌نژاد راضی پنداشت؟

سی‌سال پیش نیز مردممان با همین شور در خیابان‌ها بودند. اما همین ندانستن «دقیق» این که چه نمی‌خواهیم و چه می‌خواهیم ما را تا به اینجا رساند. امروز چه؟ آیا حتی «روشنفکران(!)» ما می‌توانند توضیح «دقیقی» از آنچه به دنبالش هستند ارایه دهند؟ آیا منِ دانشگاه‌رفته(!) تفاوت «دموکراسی» با «جمهوری» تفاوت «لیبرالیسم» با «سوسیالیسم» و… را می‌دانم که به فرض، بخواهم انتخاب کنم یا راهی نو برگزینم؟ آیا من تعریف روشنی از «آزادی»، «حقوق بشر» و هزاران فریاد دیگر در ذهن دارم که بخواهم راهشان را بیابم؟ احساس نیاز به مطالعه و بحث جمعی هیچگاه این چنین خواب از من نستانده بود.

گر بدین سان راه پیماییم
ناگهان توفان بی‌رحمی سیه باز برنخواهد خاست؟

برچسب‌ها: ،

دسته‌بندی‌ نوشته‌ها