در کلاس آلمانی انجمن فرهنگی اتریش همکلاسم بود. با آن که هیچگاه از همکلاسی بودن فراتر نرفتیم اما هیچ چیز در این روزها به اندازهی شنیدن خبر محکومیتش قلب مرا نفشرد. نه برای این که او را پیشتر دیده بودم، نه! به خاطر این داستان؛ به خاطر این که نفر اول کنکور باشی و از تحصیل محروم شوی… به خاطر این که به جای دو سال ارشد، باید دو سال چوبخط زندان را بشماری… به خاطر این که «بودنت» گناهست…


