چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۸
سهیل خسرویپور
یک
شیر آب خانهتان خراب شده است. چه میکنید؟
١. خودم دست به کار میشوم.
٢. به لولهکش زنگ میزنم.
٣. اولین همسایهای را که دیدم برای تعمیر به خانه میآورم.
دو
عمران خواندهاید و با سرمایهٔ پدرتان یک شرکت نرمافزاری زدهاید. برای انتخاب مدیرپروژهٔ یکی از پروژههای جدید با چه کسی مشورت میکنید؟
١. با هیچ کس، خودم انتخاب میکنم.
٢. با مهندسین و متخصصین نرمافزار شرکت.
٣. با آبدارچی و منشی شرکت.
سه
اگر با شما باشد برای انتخاب رهبران کشور چه پیشنهادی دارید؟
١. خودم رهبری میکنم.
٢. خردمندان جامعه باید مسئول انتخاب رهبران باشند.
٣. باید این کار به مردم سپرده شود؛ چرا که آنها هستند که باید برای سرنوشت خود تصمیم بگیرند.
چهار
انتخابات افغانستان به دور دوم کشیده شد. مردمی که در دورافتادهترین مناطق افغانستان و دقیقا به شیوهٔ مردمان هزار سال پیش زندگیمی کنند؛ مردمی که دولتشان هنوز فرصت نکرده هیچ قدمی بردارد تا الفبای زندگی مدرن را به آنان بیاموزد، نتوانستند برای انتخاب رهبر کشور به توافق برسند!
پنج
فکر میکنید تقلبهای گستردهای که در افغانستان روی داد را چه کسانی انجام دادند؟ مسئول این حوزه یا بخشدار آن ناحیه، مردم عادیِ عادی…
شش
مجلس جدید که به علت سیاستهای نژادپرستانهاش بر سر کار آمده قانون «منع ازدواج با اتباع خارجی!» را تصویب میکند و شما دیگر نمیتوانید با نامزد اندونزیاییتان ازدواج کنید. کاری نمیتوانید بکنید؛ رای اکثریت است…
شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۸
سهیل خسرویپور
چند ماهی است که موضوعی ذهن مرا به خود مشغول داشته است. موضوعی که هر چه تلاش کردم نشانی از آن در این روزها که ایران و خارج از ایران پر از فریادها و نوشتههای مبهم «این مباد!» بود، نیافتم.
با خود فکر میکنم که آیا همهٔ این جمعیتِ بسیار میدانند که چه را میخواهند؟ حتی آیا میدانند که دقیقا چه را نمیخواهند؟ رییسجمهوری احمدینژاد را نمیخواهند؟ رهبری خامنهای را نمیخواهند؟ حکومت نظامیشده را نمیخواهند؟ جمهوری اسلامی را نمیخواهند؟ چه را نمیخواهند؟ از سویی دیگر چه را میخواهند؟ رییسجمهوری موسوی را آنگونه که «یا حسین، میرحسین» گفتن سیل بیشمارشان میگوید؟ تغییر رهبر را؟ بازگشت به اصول (کدام اصول!؟) انقلاب را آنگونه که موسوی میگوید؟ تغییر جمهوری اسلامی را؟ چه را میخواهند؟ و اگر این آخری یعنی تغییر جمهوری اسلامی را میخواهند دقیقا چه نظام جایگزین دیگری را در سر دارند؟
تلاش میکنم دریابم که تکتک کسانی که در خیابانها فریاد میزنند اگر چه اتفاقی بیافتد دیگر به اعتراض ادامه نمیدهند؟ برای مثال اگر فردا حکومت برای آرام کردن مردم موسوی را به ریاستجمهوری نشاند، چه کسانی همچنان به اعتراض خیابانی خود به هزاران ظلم و فسادی که شده است ادامه خواهند داد؟ شما که این متن را میخوانید، در چنان شرایطی چه میکنید؟
به کسانی که در این چند ماه نقش رسانهای (نمیگویم رهبری) داشتهاند نیز میاندیشم. سعی میکنم بفهمم چگونه میتوان کروبی را با نوریزاده، سازگارا را با موسوی یا گنجی را با مخملباف هم هدف دانست و به دنبال همهشان رفت. چگونه میتوان برای نمونه تغییر جمهوری اسلامی را با موسوی یکجا نشاند و سازگارا را به عزل احمدینژاد راضی پنداشت؟
سیسال پیش نیز مردممان با همین شور در خیابانها بودند. اما همین ندانستن «دقیق» این که چه نمیخواهیم و چه میخواهیم ما را تا به اینجا رساند. امروز چه؟ آیا حتی «روشنفکران(!)» ما میتوانند توضیح «دقیقی» از آنچه به دنبالش هستند ارایه دهند؟ آیا منِ دانشگاهرفته(!) تفاوت «دموکراسی» با «جمهوری» تفاوت «لیبرالیسم» با «سوسیالیسم» و… را میدانم که به فرض، بخواهم انتخاب کنم یا راهی نو برگزینم؟ آیا من تعریف روشنی از «آزادی»، «حقوق بشر» و هزاران فریاد دیگر در ذهن دارم که بخواهم راهشان را بیابم؟ احساس نیاز به مطالعه و بحث جمعی هیچگاه این چنین خواب از من نستانده بود.
گر بدین سان راه پیماییم
ناگهان توفان بیرحمی سیه باز برنخواهد خاست؟
سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۸
سهیل خسرویپور
من نمیدانم که دموکراسی با جمهوری چه تفاوتی دارد.
من نمیدانم که دموکراسی خوب است یا بد.
من نمیدانم که مردمسالاری با دموکراسی فرق دارد یا ندارد.
من نمیدانم که تفکیک قوا از کجا آمده است.
من نمیدانم که چرا اصلن باید سه قوه داشته باشیم و چرا بیشتر یا کمتر نداریم.
من نمیدانم که چرا همیشه دولتها آموزش عمومی را در اختیار میگیرند.
من نمیدانم که جامعهٔ مدنی که آقای خاتمی به دنبال آن بود چیست که ما آن را نداشتیم.
من نمیدانم که آنارشیسم چیست.
من نمیدانم که مردمسالاری دینی چیست.
من نمیدانم که لیبرالیسم چیست.
من نمیدانم که چرا میگویند فاشیسم بد است.
من نمیدانم که ملیگرایی خوب است یا بد.
من نمیدانم که جنگ مارکسیسم با کاپیتالیسم بر سر چه بود.
من نمیدانم که نظامهای کشورهای دیگر دنیا چگونه است.
من نمیدانم که آیا همهٔ مردم غرب از نظام حاکم بر جامعهٔ خود راضی هستند یا بر برخی نیز سخت میگذرد.
من نمیدانم که چرا روشنفکران آمریکا از طرح بیمهٔ خدمات درمانی اوباما انتقاد میکنند.
من نمیدانم که اصلن رواج بیمه در جامعه بد است یا خوب.
من نمیدانم که فلسفهٔ این که برخی از کشورها حمل اسلحه را آزاد گذاشتهاند چیست.
من نمیدانم که هزینهٔ ارتشها و نیروهای انتظامی را چه کسانی تامین کنند بهتر است.
من نمیدانم که اگر اکثریت حکومت کنند عدالت اجرا شده است یا نه.
من نمیدانم که چه کسی گفته که بشر حقوقی دارد و درست گفته یا نادرست.
من نمیدانم که آزادی چیست.
من نمیدانم که چه چیزی باعث شد که سیصد/چهارصد سال پیش در غرب نظامهای سیاسی رو به دگرگونی بروند.
من نمیدانم که حقوق شهروندی چیست.
من نمیدانم که اصلن شهروندی چیست.
من نمیدانم که محدودهٔ وظایف و اختیارات حکومت چه باید باشد.
من نمیدانم… هزار بیش از این جمله را نمیدانم…. چگونه برخواهم گزید؟